باران
بارون بازی هم یه حس و حالی داره
وقتی که بارون میومد تند تند میدویدم
تو حیاط بدون اینکه لباسی بپوشم
ذوق میکردم از این که زیر قطرات بارون
ایستاده ام.
به دوستامون میگفتیم بریم زیر بارون تا گناهامون پاک بشن
اخه اون موقع ها بچه بودیم گناهی نداشتیم که
بخواد با بارون از بین بره
الانم وقتی یاد اون دوران میوفتم
هنوز اون افکار بچگی هایم دارم
هوس کردم برم زیر بارون تا گناهام پاک کنم
نگاهی کنم به آسمان
به خدا بگم چشمان منم مثل آسمان
رنگ باریدن به خودش گرفته








